الشيخ محمود الشبستري

36

حق اليقين في معرفة رب العالمين ( فارسى )

حقيقت - كثير و كثرت قايم است به وحدت كه مبدأ مفهوم او است و باز به هر يك از مراتب كثرت از روى كلى و كليت وحدت « 1 » محيط بود ، چون جنس و نوع و فصل و موضوع و محمول . پس ظاهر و باطن كثرت وحدت بود و كثرت جز اعتبارى نبود از اعتبارات . و اختلافات وحدت « 2 » كه از خواص كثرت است امر عدمى بود : ما تَرى فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ ( 67 / 3 ) ظهور وحدت دارد . حقيقت - ظهور وحدت در كثرت به حسب مناسبت و موافقت اجزا بود كه مسما است ، و ملايمت طباع و جذب قلوب به سبب خفاى تعين عدمى است ، و ظهور حقيقت وجود در وحدت ، و اين معنى در جملهء اجزاى موجودات واقع ، چه كه سلسله اسباب متصل است : الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ( 20 / 50 ) . حقيقت - اجزاى وجود آفاق در حسن ظاهر متباعدند ، و اجزاى وجود انسان متقارب « 3 » ، لا جرم تسويه و تعديل كه مظهر وحدت است در او ظاهر شد ، و مراتب كمالات كليات به كلى در او به فعل آمد كه نوع آخر « 4 » است و مظهر تام كامل وجود گشت : وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ ( 40 / 64 ) و ( 64 / 3 ) فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ( 23 / 14 ) . لطيفة - عشق مجازى كه افراط محبت است جز از حسنى كه مظهر انسانيت است صورت نبندد كه آينهء دل او موصوف است به سعت : لا يسعنى ارضى و لا سمائى و ليكن يسعنى قلب عبد المؤمن جز به صورت حسن تام مستغرق نگردد ، و همين عشق بود كه از غلبهء صورت معشوق مجازى تعين را بسوزاند ، و بىمزاحمت اعتبار « 5 » حجب « 6 » خود به خود عشقبازى كند ، و آن را عشق حقيقى گويند : يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ ( 5 / 54 ) . تنبيه - اسرار مراتب اين حال را در رساله‌اى كه موسوم است به شاهد « 7 » حواله كرده‌ايم ، آنجا طلب بايد كرد « 8 » : نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ ( 12 / 3 ) .

--> ( 1 ) - ج ، د ، ه : وحدتى ( 2 ) - ه : ندارد ( 3 ) - الف ، ب : متفاوت ( 4 ) - ج ، د : آخرين ( 5 ) - د : اغيار ( 6 ) - ه : محب ( 7 ) - ه : مشاهده ( 8 ) - الف ، ب : كردن